نرم افزار وبلاگ " مدرسه علمیه صدیقه طاهره (س)"

 

این نرم افزار مخصوص موبایل هست.

 

برای دانلود مستقیم اینجـــــــا کلیک کنید.

 

 

اطلاعات دانلود: مدرسه علمیه صدیقه طاهره (س)

 

 

همچینین پیج این مدرسه را میتوانید در شبکه اجتماعی اینستاگرام دنبال بفرمایید:

 

sedighe_tahere

 

https://telegram.me/sedighe_tahere

 


   چهارشنبه 24 تیر 1394

 

 

 

 

 

 

 

قسمت چهارم



قسمت چهارم: نقشه بزرگ
به خدا توسل کردم و چهل روز روزه نذر کردم ... التماس می کردم ... خدایا! تو رو به عزیزترین هات قسم ... من رو از این شرایط و بدبختی نجات بده ...
هر خواستگاری که زنگ می زد، مادرم قبول می کرد ... زن صاف و ساده ای بود ... علی الخصوص که پدرم قصد داشت هر چه زودتر از دست دختر لجباز و سرسختش خلاص بشه...

تا اینکه مادر علی زنگ زد و قرار خواستگاری رو گذاشت ...
شب که به پدرم گفت، رنگ صورتش عوض شد ... طلبه است؟ ... چرا باهاشون قرار گذاشتی؟ ... ترجیح میدم آتیشش بزنم اما بهاین جماعت ندم ... عین همیشه داد می زد و اینها رو می گفت ...
مادرم هم بهانه های مختلف می آورد ... آخر سر قرار شد بیان که آبرومون نره ... اما همون جلسه اول، جواب نه بشنون... ولی به همین راحتی ها نبود ... من یه ایده فوق العاده داشتم ... نقشه ای که تا شب خواستگاری روش کار کردم...به خودم گفتم ... خودشه هانیه ... این همون فرصتیه که از خدا خواسته بودی ... از دستش نده ...
علی، جوان گندم گون، لاغر و بلندقامتی بود ... نجابت چهره اش همون روز اول چشمم رو گرفت ... کمی دلم براش می سوخت اما قرار بود قربانی نقشه من بشه ...
یک ساعت و نیم با هم صحبت کردیم ... وقتی از اتاق اومدیم بیرون ... مادرش با اشتیاق خاصی گفت ... به به ... چه عجب ... هر چند انتظار شیرینی بود اما دهن مون رو هم می تونیم شیرین کنیم یا ...

مادرم پرید وسط حرفش ... حاج خانم، چه عجله ایه... اینها جلسه اوله همدیگه رو دیدن... شما اجازه بدید ما با هم یه صحبت کنیم بعد ...
- ولی من تصمیمم رو توی همین یه جلسه گرفتم ... اگر نظر علی آقا هم مثبت باشه، جواب من مثبته ...
این رو که گفتم برق همه رو گرفت ... برق شادی خانواه داماد رو ... برق تعجب پدر و مادر من رو ...

پدرم با چشم های گرد، متعجب و عصبانی زل زده بودتوی چشم های من ... و من در حالی که خنده ی پیروزمندانه ای روی لب هام بود بهش نگاه می کردم ... می دونستم حاضره هر کاری بکنه ولی دخترش رو به یه طلبه نده ...

اشتراک گذاری این مطلب!

   جمعه 10 اردیبهشت 1395نظر دهید »

بهروری انسان ها در زمان غیبت امام زمان (ع) به گونه ای است که منتظران واقعی را به ارزشی میرساند که امام صادق (ع) فرمودند:

مانند کسی هستند که به همراه حجت در خیمه آن حضرت آماده به خدمت باشند.

 

آنگاه حضرت صادق(ع) پس از تاملی سربلند کردند و فرمودند: او مانند کسی است که به همراه رسول الله (ص) بوده است.1

 

آماده بودن برای انتظار، وسعت درونی و سعه صدر می خواهد که به هر کسی تعلق نمی گیرد و اگر انتظار با وسعت درونی همراه بود، انسان را به مستی سوق می دهد که به عالم معنا نظاره گر شود نه آنکه در دید زمینی بماند.

 

این وسعت درونی با آدابی همراه است که با رعایت آنها می توان به اوج انتظار رسید:

از قبیل: توجه، عهد، انس و توسل.

 

با وجود این آداب، انسان منتظر در دوران غیبت می تواند وضعیت بهتر را رقم بزند و از بزرگترین تکلیف حساس این زمان یعنی حفظ مرزهای عقیدتی و دین مبین اسلام سربلند بیرون اید.

 

مفهوم انتظار یعنی امیدوار به آینده بودن و ناراحتی از وضع موجود2

انتظار عامل حرکت دهنده انسان به سمت تعالی و رشد است. انتظار، واژه آشنایی است که در درون خود اضطرار و افتقار و نیاز را دارد و تا انسان مضطر نباشد، دنبال فریادرسی نخواهد بود؛

 

این انتظار ریشه در ظلم و ستم، جنگ و خونریزی و جهلدارد کهنابسامانی های را در جهان ایجاد نموده است که در مکتب انتظار با رعایت ادب انتظار این نابسامانی ها از بین خواهد رفت و تکلیف منتظرین در رعایت این آداب نهفته است.

 

___________________________________________

پی نوشت ها:

1. بحارالانوار، ج52، ص102

2. آب حیات، ص248

اشتراک گذاری این مطلب!


موضوعات: مهدويت
   جمعه 10 اردیبهشت 1395نظر دهید »

در عبادات، اگر حواسمان پرت می شود بخاطر این است که در خداپرستی محض نیستیم و مشکل توحیدی داریم. انسان موحد و یگانه پرست در نماز هم یگانه پرست است و تمرکز دارد.


تا زمانی که انسان مشغول خود است (خودپرستی) و دچار کثرت ها است حضور قلب داشتن در نماز برایش مشکل خواهد بود.


و راهش این است که انسا در تمام زمان ها و حالات زندگی مشغول خدا باشد (خداپرستی) و از خودش بگذرد (تزکیه نفس) تا بتواند در نماز هم مشغول خدا باشد و حضور قلب داشته باشد.

اشتراک گذاری این مطلب!

   پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395نظر دهید »

 

 

 

قسمت سوم


قسمت سوم: آتش
چند روز به همین منوال می رفتم مدرسه ... پدرم هر روز زنگ می زد خونه تا مطمئن بشه من خونه ام ... می رفتم و سریع برمی گشتم ... مادرم هم هر دفعه برای پای تلفن نیومدن من، یه بهانه میاورد ... تا اینکه اون روز، پدرم زودتر برگشت ...
با چشم های سرخش که از شدت عصبانیت داشت از حدقه بیرون می زد ... بهم زل زده بود ... همون وسط خیابون حمله کرد سمتم ...موهام رو چنگ زد و با خودش من رو کشید تو ...
اون روز چنان کتکی خوردم که تا چند روز نمی تونستم درست راه برم ... حالم که بهتر شد دوباره رفتم مدرسه ... به زحمت می تونستم روی صندلی های چوبی مدرسه بشینم ...
هر دفعه که پدرم می فهمید بدتر از دفعه قبل کتک می خوردم ... چند بار هم طولانی مدت زندانی شدم ... اما عقب نشینی هرگز جزء صفات من نبود ...
بالاخره پدرم رفت و پرونده ام رو گرفت ... وسط حیاط آتیشش زد ... هر چقدر التماس کردم ... نمرات و تلاش های تمام اون سال هام جلوی چشم هام می سوخت ... هرگز توی عمرم عقب نشینی نکرده بودم اما این دفعه فرق داشت ... اون آتش داشت جگرم رو می سوزوند ... تا چند روز بعدش حتی قدرت خوردن یه لیوان آب رو هم نداشتم ... خیلی داغون بودم ...
بعد از این سناریوی مفصل، داستان عروس کردن من شروع شد ... اما هر خواستگاری میومد جواب من، نه بود ... و بعدش باز یه کتک مفصل ... علی الخصوص اونهایی که پدرم ازشون بیشتر خوشش می اومد ... ولی من به شدت از ازدواج و دچار شدن به سرنوشت مادر و خواهرم وحشت داشتم ... ترجیح می دادم بمیرم اما ازدواج کنم ...
تا اینکه مادر علی زنگ زد ...

اشتراک گذاری این مطلب!

   چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395نظر دهید »

 

 

قسمت دوم


قسمت دوم: ترک تحصیل

بالاخره اون روز از راه رسید ... موقع خوردن صبحانه، همون طور که سرش پاین بود ... با همون اخم و لحن تند همیشگی گفت ... هانیه ... دیگه لازم نکرده از امروز بری مدرسه ...

تا این جمله رو گفت، لقمه پرید توی گلوم ... وحشتناک ترین حرفی بود که می تونستم اون موقع روز بشنوم ... بعد از کلی سرفه، در حالی که هنوز نفسم جا نیومده بود ... به زحمت خودم رو کنترل کردم و گفتم ... ولی من هنوز دبیرستان ...

خوابوند توی گوشم ... برق از سرم پرید ... هنوز توی شوک بودم که اینم بهش اضافه شد ...

- همین که من میگم ... دهنت رو می بندی میگی چشم... درسم درسم ... تا همین جاشم زیادی درس خوندی ...
از جاش بلند شد ... با داد و بیداد اینها رو می گفت و می رفت ... اشک توی چشم هام حلقه زده بود ... اما اشتباه می کرد، من آدم ضعیفی نبودم که به این راحتی عقب نشینی کنم ...

از خونه که رفت بیرون ... منم وسایلم رو جمع کردم و راه افتادم برم مدرسه ... مادرم دنبالم دوید توی خیابون ...

- هانیه جان، مادر ... تو رو قرآن نرو ... پدرت بفهمه بدجور عصبانی میشه ... برای هر دومون شر میشه مادر ... بیا بریم خونه ...

اما من گوشم بدهکار نبود ... من اهل تسلیم شدن و زور شنیدن نبودم ... به هیچ قیمتی ...

 


اشتراک گذاری این مطلب!

   دوشنبه 6 اردیبهشت 1395نظر دهید »

قسمت اول

 


قسمت اول: مرد های عوضی

همیشه از پدرم متنفر بودم ... مادر و خواهرهام رو خیلی دوست داشتم اما پدرم رو نه ... آدم عصبی و بی حوصله ای بود ... اما بد اخلاقیش به کنار ... می گفت: دختر درس می خواد بخونه چکار؟ ... نگذاشت خواهر بزرگ ترم تا 14 سالگی بیشتر درس بخونه ... دو سال بعد هم عروسش کرد ...

اما من، فرق داشتم ... من عاشق درس خوندن بودم ... بوی کتاب و دفتر، مستم می کرد ... می تونم ساعت ها پای کتاب بشینم و تکان نخورم ... مهمتر از همه، می خواستم درس بخونم، برم سر کار و از اون زندگی و اخلاق گند پدرم خودم رو نجات بدم ...

چند سال که از ازدواج خواهرم گذشت ... یه نتیجه دیگه هم به زندگیم اضافه شد ... به هر قیمتی شده نباید ازدواج کنی ...

شوهر خواهرم بدتر از پدرم، همسر ناجوری بود ... یه ارتشی بداخلاق و بی قید و بند ... دائم توی مهمونی های باشگاه افسران، با اون همه فساد شرکت می کرد ... اما خواهرم اجازه نداشت، تنهایی پاش رو از توی خونه بیرون بزاره ... مست هم که می کرد، به شدت خواهرم رو کتک می زد ...

این بزرگ ترین نتیجه زندگی من بود ... مردها همه شون عوضی هستن ... هرگز ازدواج نکن ...
هر چند بالاخره، اون روز برای منم رسید ... روزی که پدرم گفت ... هر چی درس خوندی، کافیه ...

 

اشتراک گذاری این مطلب!

   چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395نظر دهید »

 

 

 

الا ای چاه یارم را گرفتند

 

گلم ، باغم ، بهارم را گرفتند

 

میان کوچه ها با ضرب سیلی

 

همه دار و ندارم را گرفتند . . .

 

اشتراک گذاری این مطلب!


موضوعات: مناسبتها, شهادت
   دوشنبه 3 اسفند 13941 نظر »

توی این ضیافت میخوایم درمورد این صحبت کنیم که چرا توصیه شده که نسبت به نمازمون بی وفا نباشیم و سر وقت به سراغش بریم؟!

پس نگاه کن به ادامه کلام مولا (ع)، در نامه 27!

کلام آقا امیرالمونین (ع):

«و اعلم:

ان کل شیء من عملک، تبع لصلاتک»

توضیح کلام مولا (ع):

نسبت به نمازت وفادار باش! بهش توجه کن! سر وقت برو به سراغش.

میگی چرا؟!

یک کلام، ختم کلام!
چون زندگیت، بنده به نمازته!

چه دنیات، چه آخرتت!

اگه میخوای زندگیت سر و سامون بگیره، کارات راست و ریست شه، به نمازت احترام کن، بهش توجه کن!

بهش که وفادار باشی، بهت وفاداره! هواتو داره! پیش خدا شفاعتت میکنه!

بهش که متوجه باشی و سر وقت بری سراغش، سر بزنگاه میاد به کمکت!
میگه تو به من وفادار بودی و منو حفظ کردی، حالا نوبت منه که وفاداریمو نشون بدمو حفظت کنم!

اینو من نمیگم، مولامون امام باقر (ع) میفرماد!

پس، اگه دنبال سامون گرفتن دنیا و آخرتت هستی، نمازت رو دریاب!

دایره ی تاثیر نماز تو زندگی، خیلی بیشتر از این حرفاست!

نه تنها اموراتت رو سامون میده، بلکه اخلاق و رفتارت رو هم تحت الشعاع خودش قرار میده!

پیامبر رحمت ما میفرماد که: اگه میخوای بدونی نمازت رو خدا قبول کرده یا نه، به اخلاق و رفتارت نگاه کن!
اگه در اونها تحول مثبت دیدی، بدون نمازت قبول شده.

اگه دیدی همون آدمی بودی که هستی، یا حتی اخلاق و رفتارت بدتر شده، بدون با نمازت بد تا کردی!

خیلی از بزرگان و علما هم هر وقت کارشون گیر میکرد، میرفتن به سمت نماز،
و بعد از خوندن نماز، مشکلشون حل میشد!

توجه نمازت به تو، به اندازه توجه تو به اونه! هر چقدر انس و احترامت به نمازت بیشتر بشه، مطمئن باش همون قدر هم نمازت هواتو داره و به یاریت میاد!

انس با نمازت، نه تنها اینور به دردت میخوره، بلکه اونور هم اساسی وفاداریشو نشونت میده!

روایت داریم: اونور اول به نمازت نگاه میندازن، اگه قبول کردنش، بقیه اعمالت رو قبول میکنن! یا به آسون ی ازش میگذرن و کمکت میکنن!

ولی اگه نمازتو، قبول نکنن، متاسفانه کار بیخ برمیداره!
و باید هم پاسخگوی نماز نافرمت باشی و هم پاسخگوی اعمال دیگت!

اینکه چطوری اونور نمازی رو قبول میکنن یا ن، بستگی داره به نوع رفتار و تعامل تو با نمازت!
هر چی توی دنیا، توجه و انس و محبتت به نمازت بیشتر باشه، اونور بهتر قبول میکنن.

و هر چی بی تفاوتی و کاهلی و سستی نسبت به نمازت داشته باشی، ..... !!!

× پس نمازت رو دست کم نگیر! میزان آبادی این دنیا و اون دنیا و دنیای درونت، بستگی داره به نوع ارتباطت با نمازت!

حالا خود دانی!
این گوی و این میدان! ×

اشتراک گذاری این مطلب!


موضوعات: پایان نامه
   دوشنبه 3 اسفند 1394نظر دهید »

راستی میونت با نماز چطوره؟! دیر وقت میخوندی و بی حوصله یا زود میخونی و با حوصله؟!

اگه مایلی از زبان مولات امیرمومنان (ع)، در این باره بشنوی، بسم الله!
نگاه کن به نامه 27 نهج البلاغه، بخش سوم!

مولا علی (ع) میفرماد:

«صل الصلاه لوقتها الموقت لها

و لاتعجل وقتها لفراغ

و لاتوخرها عن وقتها لاشتغال»

توضیح کلام مولا (ع):

آدم نباید یادش بره که هیچ وقت نماز رو نباید ترک کنه!
چرا که به نماز احتیاج واقعی داره، نه تنها احتیاج اخروی، بلکه تو دنیا هم بهش احتیاج داره!

پس توهم نزنیم که نماز به ما احتیاج داره!!!

بعد از این یه توصیه دیگه:

یادت نره که نماز رو سر وقتش بخونی! یه موقع بخونی! اول وقت بخونی!

نه اینکه فقط وقتای بیکاری و فراغت، نمازت رو سر وقت بخونی و زمانی که سرت شلوغه و مشغولی، به تاخیرش بندازی!!

البته به نفع آدمه که به این اصل و قانون پایبند باشه و سر ساعت به سراغ نمازش بره، و الا دودش تو چشم خودش میره، نه نمازش!!

کدوم دود؟؟!

در ضیافت بعدی میگیم چه دودی میره به چشم فردی که نسبت به نمازش بی مهر و بی توجه هست!

× پس فعلا یادت باشه:

به نمازت احترام کن،

نسبت بهش مهربان و متوجه باش!

بی مهری نکن به نمازت!

سر وقت و به موقع سراغ نماز رفتن، یعنی توجه داشتن نسبت به نماز!
×

اشتراک گذاری این مطلب!

   دوشنبه 26 بهمن 1394نظر دهید »

مایلی که بدونی چطوری میشه موقعی که دلت غصه داره، یه دستی از غیب برسه و مشکلت رو حل کنه؟!
میخوای بدونی مولا علی (ع)، در این باره چه میفرماد؟!


پس به حکمت 257 از نهج البلاغه یه نگاه بنداز!

متن کلام آقا:

«فو الذی وسع سمعه الاصوات!

ما من احد اودع قلبا سرورا الا:
و خلق الله له من ذلک السرور، لطفا.

فاذا نزلت به نائبه،
جری الیها کالماء فی انحداره حتی یطردها عنه،
کما تطرد غریبه الابل»

توضیح کلام مولا علی (ع):

قانون نیوتن رو توی فیزیک شنیدی؟!
براساس این قانون، هر عملی، یه عکس العمل متناسب خودش به دنبال داره!

مثلا وقتی با یه دستت به کف دست دیگه ضربه بزنی، قطعا از کف دست دیگه هم به اون دستت ضربه وارد میشه، که صدا میده!

فکر نکن که این قوانین فقط در دایره فیزیک هست و بس!

خدای حکیم این دنیا و نظام هستی رو، همین جوری خلق نکرده! که هر نیت و فعل و عمل و رفتاری، انجام بشه و تمام!

بلکه هر کدومش، اثری متناسب خودش به جا میذاره و در واقع بازگشت و عکس العمل همون عمل و رفتار و نیت هست!

وقتی، فردی دل یه آدمی رو شاد کنه و از غم و غصه دور کنه، درسته که پاداش و ثواب توی اون دنیا براش درنظر گرفته میشه!

ولی به همین خلاصه نمیشه! بلکه علاوه بر اون پاداش معنوی، یه اثر مادی و دنیایی هم داره!

اول بگیم که شاد کردن، به طرق مختلفی میشه که اتفاق بیفته!
غم دل یه آدم رو میشه با دلداری دادن، با نصیحت کردن، با شوخی کردن، با کمک مالی کردن و . . . از بین برد و شادش کرد!

باید دید غمش چیه؟!
چی باعث ایجاد غم تو دلش شده؟! و با رفع اون گرفتاری مادی و یا درگیری روحی و ذهنی، شادی و نشاط رو بهش برگردوند!

حالا اثر این شاد کردنه چیه؟!

خدای مهربون، بی برو برگرد، یه دستی از غیب به سراغت میفرسته!

اون دست غیب چیه؟!

یه فرشته، یه مخلوق، یه هدیه، به نام «لطف»!
مخصوص مخصوص خودت!
و به خاطر همون شاد کردن قلب یه مومن، یه مسلمون، یه آدم!

آره، اسم اون دست غیب، لطفه!
و همش باهاته تا اینکه، ماموریتش رو انجام بده و تمـــــام!

چه ماموریتی؟!

ایت «فرشته ی لطف» باهاته تا اینکه اگه یه زمانی مشکلی، مصیبتی، غمی، گرفتاری، ناراحتی، دلت رو غصه دار کرد و روانت رو ناراحت!
اون فرشته ی لطف، ماموریتش رو شروع میکنه، و یه جوری میره به سراغ حل اون مشکل که دیگه اثری ازش نمونه، همشو میشوره و میبره!

یعنی دست غیب یا همون فرشته لطف میشه وکیلت تا اسبابی رو فراهم کنه از طرق مختلف، تا غم دلت رو ازت بکنه و شادی رو بهت هدیه کنه!

یه طوری غمو از دلت میکنه که جاش نمونه!
چی؟!
جاش نمونه!
آره شک نکن! کلا مولاست!

× پس سعی کن تا میتونی:

دل اطرافیانت رو شاد کنی، گره از کارشون باز کنی، راهنماییشون کنی، دستشونو بگیری
که عوضش میفرستن تا:

دستتو بگیرن، راهنماییت کنن، گره از کارت باز کنن، شادت کنن
×

× فقط اشتباه نکن! شاد کردن از راهی نباشه که خدا دوست نداره و ازش نهی کرده ها!
از طریق حلالش!

مثلا نگی میخوام دلشو شاد کنم پس شروع کنم به مسخره کردن کسی تا دلش شاد شه!!! ×


عاشقای مولا علی (ع)!

این مائده پاک سفره ضیافت امیرمومنان (ع)، نوش جانتون! گوارای وجودتون!

ان شالله از ضیافت بعدی هم، بهره مند بشین!

اشتراک گذاری این مطلب!

   دوشنبه 19 بهمن 1394نظر دهید »

1 3 4 5 6 7 8 9 10 11 ... 59

اردیبهشت 1395
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
حضرت زهرا (س): خدايى رَا حمد و سپاس گوييد كه به خاطر عظمت و نورش ، هر كه در آسمانها و زمين است به سوى او وسيله مى جويد و ما وسيله او در ميان مخلوقاتش و خاصّان درگاه و جايگاه قدس او و حجّت غيبى و وارث پيامبرانش هستيم.
جستجو
موضوعات
صلوات
بالابر

دريآفت كد بـالآبـر حجاب

آمار
  • بازدید شده: 59215
  • بازدید کننده: 44679

کد ِکج شدَنِ تَصآوير

کد ِکج شدَنِ تَصآویر