قسمت سیزدهم:تو عین طهارتی

 

🍃بعد از تولد زینب و بی حرمتی ای که از طرف خانواده خودم بهم شده بود … علی همه رو بیرون کرد … حتی اجازه نداد مادرم ازم مراقبت کنه … حتی اصرارهای مادر علی هم فایده ای نداشت … 

 

 

 

🍃خودش توی خونه ایستاد … تک تک کارها رو به تنهایی انجام می داد … مثل پرستار … و گاهی کارگر دم دستم بود … تا تکان می خوردم از خواب می پرید … اونقدر که از خودم خجالت می کشیدم … اونقدر روش فشار بود که نشسته … پشت میز کوچیک و ساده طلبگیش، خوابش می برد … بعد از اینکه حالم خوب شد … با اون حجم درس و کار … بازم دست بردار نبود …

 

 

 

🍃اون روز … همون جا توی در ایستادم …فقط نگاهش می کردم … با اون دست های زخم و پوست کن شده داشت کهنه های زینب رو می شست … دیگه دلم طاقت نیاورد …

 

 

 

🍃همین طور که سر تشت نشسته بود… با چشم های پر اشک رفتم نشستم کنارش … چشمش که بهم افتاد، لبخندش کور شد … 

- چی شده؟ … چرا گریه می کنی؟ …

 

 

 

🍃تا اینو گفت خم شدم و دست های خیسش رو بوسیدم … خودش رو کشید کنار … 

- چی کار می کنی هانیه؟ … دست هام نجسه …

 

 

 

🍃نمی تونستم جلوی اشک هام رو بگیرم … مثل سیل از چشمم پایین می اومد … 

- تو عین طهارتی علی … عین طهارت … هر چی بهت بخوره پاک میشه … آب هم اگه نجس بشه توی دست تو پاک میشه … 

 

 

 

🍃من گریه می کردم … علی متحیر، سعی در آروم کردن من داشت… اما هیچ چیز حریف اشک های من نمی شد …

اشتراک گذاری این مطلب!
   دوشنبه 20 آذر 1396نظر دهید »

 

💠باب اول، فصل هشتم

سلام. ادامه فصل هشتم رو قراره براتون بگم😍

شجاع حقیقی به کسی میگن که محافظت ننگ و نام، بالاتر از زندگی چند روزه است. این افراد مردن با نام نیک رو مردانگی میدونن. بخاطر همین ویژگی هست که امام فرمودن: ای مردمان به درستی که شما اگر کشته نشوید خواهید مرد، قسم به خدایی که جان پسر ابوطالب در دست اوست، که هزار ضربت شمشیر بر سر، آسان تر و گواراتر است از اینکه آدمی در بسترش بمیرد.

📢عدالت!
قوه عملیه در اختیار قوه عاقله ست یعنی هیچ کاری ازش سر نمیزنه مگر اینکه به فرموده عقل باشه.
کسی که برای چاپلوسی، رسیدن به مال و شهرت و مقام، تظاهر به عدالت میکنه، عادل حقیقی نیست.
بقیه صفات هم همین طور هستند. مثلا سخاوت ، یعنی بخشیدن اموال بر مستحقین بدون قصد و غرض!
پس اینکه ببخشی مالت رو بخاطر مال بیشتر، یا برای دفع ضرری از خودت یا به قصد رسیدن به مقامی و…. اسمش سخاوت نیست. این که حتی پولت رو به کسی بدی که مستحق کمک نیست یا در این زمینه اسراف کنی، سخاوت نیست.

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: معراج السعاده
   دوشنبه 20 آذر 1396نظر دهید »

 

💠باب اول، فصل هشتم

سلام دوستای خوب من🤗

جالبه این نکته رو بدونید که برای بعضی ها اتفاق افتاده که یه سری صفات و افعال رو در خودشون دارن که در ظاهر خوبه و تصور میشه این فرد خیلی آدم حسابیه درحالی که چنین نیست🙃

⭕️پس باید فرق بین فضایل صفات و اون مواردی که شبیه به فضایل صفاته ولی حقیقتا از فضایل نیست، روشن بشه!
👆
نکته بالا خیلی مهمه چون در مسیر تهذیب نفس اهمیت داره.

📢گفتیم حکمت یعنی شناختن حقایق موجودات اون طوری که هستن و لازمه این علیم الیقین و اطمینان نفس هست.
پس صرف اینکه یه سری علوم رو فرابگیری بدون اطمینان نفس، بهش حکمت نمیگن و صاحبشم حکیم نیست. چون یقینش مثل کودکی هست که خودش رو شبیه به مردان میکنه یا حرفهای اون ها رو میزنه.

📢در باب عفت هم همین طوره مثلا کسی که از ترس آبروش و مردم، ترک لذت میکنه یا برای یه سری بیماریهایی که داره یا ناتوانی هایی که داره، ترک لذت میکنه، این عفت نیست بلکه به کسی میگن عفیف که با وجود صحت قوی و قوت اون ها، و دانستن کیفیات لذات و مهیا بودن اسبابش، و عدم تشویش از بیماری ها و آفاتش، اون لذت رو ترک میکنه.

📢و اما شجاعت!
مثلا کسی که بخاطر اسم در کردن و خودی نشان دادن، خودشو میندازه وسط معرکه، یا کسی که عادت کرده همیشه غالب باشه، بهش شجاع نمیگن بلکه شجاع کسی هست که افعالش به فرمان عقل باشه و باعث دنیوی در آن نباشه.

ادامه…

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: معراج السعاده
   دوشنبه 20 آذر 1396نظر دهید »

 

💠 آیه:
«هَلْ يَسْتَوِى ٱلَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعْلَمُون/ آیا دانایان با نادانان مساویند؟» زمر/9


💠حکایت؛ مرحوم محقق اردبیلى هرگاه از نجف‌اشرف به کربلا براى زیارت قبر منور امام حسین علیه‌السلام می‌آمد، در کربلا نماز خود را از روى احتیاط، جمع می‌خواند،(یعنى هم تمام می‌خواند و هم شکسته)
و می‌گفت: طلب علم واجب است ولى زیارت مرقد امام حسین علیه‌السلام سنت مستحب است و اگر سنت مستحب، مزاحم حکم واجب شود، یعنی از چنین مستحبى نهى شده، وقتی‌که از فعلی نهى شد، سفر براى آن، سفر گناه است و نماز در سفر گناه، تمام است نه شکسته.

با اینکه این عالم زاهد هنگام رفت‌وآمد به کربلا همواره در مسیر راه و در هر فرصت دیگر به مطالعه کتب و تفکر در مسائل مشکل علوم می‌پرداخت اما این‌قدر به علم‌آموزی و دانش اهمیت می‌داد که حتی سفر کربلا را با نماز تمام می‌خواند که شاید من باب ترک علم، سفر او سفر معصیت باشد. ۱


میاسای از آموختن یک زمان
ز دانش میفکن دل اندر گمان ۲

۱. با اقتباس و ویراست از کتاب سرگذشت‌های عبرت‌انگیز
۲. فردوسی

اشتراک گذاری این مطلب!
   دوشنبه 20 آذر 1396نظر دهید »

 

💠باب اول، فصل هفتم

سلام دوستان.
همون طور که قبلا گفتیم در برابر هر صفت نیکی، اخلاق رذیله غیرمتناهیه ای از دو طرف افراط و تفریط وجود داره و برای تک تکشون اسم خاصی نیست چون خیلی زیاده و غیرقابل شمارش.
قاعده کلی ای داریم که میگه در اوصاف حمیده، حکم وسط رو رعایت کن. نه افراط و نه تفریط که میشه صفات رذیله!

چهار تا صفت داریم که سر فضایل هستن و هر یک از این چهار تا دو طرف دارن؛ افراط و تفریط که سر جمع میشه هشتا رذیله.

مثلا شجاعت که حد وسطه. تفریطش میشه 👈 جبن یعنی روی گرداندن ازچیزهایی که نباید ازشون روگردانی.
افراطش هم میشه 👈 تهور یعنی روی اوردن به اموری که عقل حکم به احتزارش میکنه.
عدالت و عفت هم مثل همین مورد دو طرف داره.

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: معراج السعاده
   یکشنبه 19 آذر 1396نظر دهید »

برگزاری مراسم جشن میلاد رسول اکرم صلوات الله علیه با حضور استاد غلامرضایی

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: فرهنگي
   یکشنبه 19 آذر 1396نظر دهید »

 

 

قسمت دوازدهم

 

قسمت دوازدهم:زینت علی

 

🍃مادرم بعد کلی دل دل کردن، حرف پدرم رو گفت … بیشتر نگران علی و خانواده اش بود … و می خواست ذره ذره، من رو آماده کنه که منتظر رفتارها و برخورد های اونها باشم …

 

 

 

🍃هنوز توی شوک بودم که دیدم علی توی در ایستاده … تا خبردار شده بود، سریع خودش رو رسونده بود خونه … چشمم که بهش افتاد گریه ام گرفت … نمی تونستم جلوی خودم رو بگیرم … 

خنده روی لبش خشک شد … با تعجب به من و مادرم نگاه می کرد … چقدر گذشت؟ نمی دونم … مادرم با شرمندگی سرش رو انداخت پایین …

- شرمنده ام علی آقا … دختره …

 

 

 

🍃نگاهش خیلی جدی شد … هرگز اون طوری ندیده بودمش … با همون حالت، رو کرد به مادرم … حاج خانم، عذرمی خوام ولی امکان داره چند لحظه ما رو تنها بزارید … 

مادرم با ترس … در حالی که زیرچشمی به من و علی نگاه می کرد رفت بیرون … 

 

 

 

🍃اومد سمتم و سرم رو گرفت توی بغلش … دیگه اشک نبود… با صدای بلند زدم زیر گریه … بدجور دلم سوخته بود …

 

 

 

🍃- خانم گلم … آخه چرا ناشکری می کنی؟ … دختر رحمت خداست … برکت زندگیه … خدا به هر کی نظر کنه بهش دختر میده … عزیز دل پیامبر و غیرت آسمان و زمین هم دختر بود …

 

 

 

🍃و من بلند و بلند تر گریه می کردم … با هر جمله اش، شدت گریه ام بیشتر می شد … و اصلا حواسم نبود، مادرم بیرون اتاق … با شنیدن صدای من داره از ترس سکته می کنه …

 

 

 

🍃بغلش کرد … در حالی که بسم الله می گفت و صلوات می فرستاد، پارچه قنداق رو از توی صورت بچه کنار داد … چند لحظه بهش خیره شد … حتی پلک نمی زد … در حالی که لبخند شادی صورتش رو پر کرده بود … دانه های اشک از چشمش سرازیر شد … 

 

 

 

🍃- بچه اوله و این همه زحمت کشیدی … حق خودته که اسمش رو بزاری … اما من می خوام پیش دستی کنم … مکث کوتاهی کرد … زینب یعنی زینت پدر … پیشونیش رو بوسید … خوش آمدی زینب خانم …

 


🍃و من هنوز گریه می کردم … اما نه از غصه، ترس و نگرانی …

اشتراک گذاری این مطلب!
   یکشنبه 19 آذر 1396نظر دهید »

 

 

قسمت یازدهم

قسمت یازدهم: فرزند کوچک من

 

🍃هر روز که می گذشت علاقه ام بهش بیشتر می شد … لقم اسب سرکش بود … و علی با اخلاقش، این اسب سرکش رو رام کرده بود … چشمم به دهنش بود … تمام تلاشم رو می کردم تا کانون محبت و رضایتش باشم … من که به لحاظ مادی، همیشه توی ناز و نعمت بودم … می ترسیدم ازش چیزی بخوام … علی یه طلبه ساده بود … می ترسیدم ازش چیزی بخوام که به زحمت بیوفته … چیزی بخوام که شرمنده من بشه … هر چند، اون هم برام کم نمی گذاشت … مطمئن بودم هر کاری برام می کنه یا چیزی برام می خره … تمام توانش همین قدره …

 

 

 

🍃علی الخصوص زمانی که فهمید باردارم … اونقدر خوشحال شده بود که اشک توی چشم هاش جمع شد … دیگه نمی گذاشت دست به سیاه و سفید بزنم … این رفتارهاش حرص پدرم رو در می آورد … مدام سرش غر می زد که تو داری این رو لوسش می کنی … نباید به زن رو داد … اگر رو بدی سوارت میشه … 

اما علی گوشش بدهکار نبود … منم تا اون نبود تمام کارها رو می کردم که وقتی برمی گرده … با اون خستگی، نخواد کارهای خونه رو بکنه … فقط بهم گفته بود از دست احدی، حتی پدرم، چیزی نخورم … و دائم الوضو باشم … منم که مطیع محضش شده بودم … باورش داشتم …

 


🍃9 ماه گذشت … 9 ماهی که برای من، تمامش شادی بود … اما با شادی تموم نشد … وقتی علی خونه نبود، بچه به دنیا اومد …

 

 

 

🍃مادرم به پدرم زنگ زد تا با شادی خبر تولد نوه اش رو بده … اما پدرم وقتی فهمید بچه دختره با عصبانیت گفت … لابد به خاطر دختر دخترزات … مژدگانی هم می خوای؟ … 

و تلفن رو قطع کرد … مادرم پای تلفن خشکش زده بود … و زیرچشمی با چشم های پر اشک بهم نگاه می کرد …

 

اشتراک گذاری این مطلب!
کلیدواژه ها: شهید سیدعلی حسینی
   یکشنبه 19 آذر 1396نظر دهید »

 

💠باب اول، فصل پنجم و ششم

سلام دوستان عزیز😍
انسان هر چقدر بتونه دل از عالم جسم خالی کنه، روشنایی دلش بیشتر میشه و میتونه با سیر به عالم بالا با جنبه روحانی، کسب فیوضات کنه📿

انسان های باکمالات وقتی لحظات مرگشون فرامیرسه، روح و جانشون سبک میشه چون این دنیا براشون مثل یه زندان بوده. بعد از مرگ، تازه احساس آزادی میکنن و هر چی غم و اندود بوده رو از یاد میبرن😇
البته اگه بتونیم از این دنیا دل بِکَنیم، همین احساس رهایی و آزادی رو تجربه خواهیم کرد👇
حجاب چهره جان می شود غبار تنم
خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم

⭕️پس ما هم میتونیم به عالم بالا سیر کنیم منتها با جنبه روحانی

📢همون طور که برای جسم ما بیماری و امراض هست، برای روح ما هم بیماری و امراض وجود داره.

هممون میدونیم وقتی نسبت به درمان امراض جسمی کاهلی کنیم، جانمون هم به خطر میفته و چه بسا موجب مرگمون بشه.😷🤒
با مراجعه به پزشک و مصرف دارو، درمان جسم هم محقق میشه👨‍⚕

روح انسان هم همین طوره. یه سری امراض و بیماری ها داره که تو علم اخلاق بهش میگن صفات رذیله و اخلاق ذمیمه.
وقتی روح دچار بیماری بشه، دیگه لذت مناجات رو نمیتونی بچشی، چه بسا روحت هم بمیره و دیگه به سعادت ابدی نرسی😱
روح سالم داشته باشی، اوصاف قدسیه و ملکات ملکیه هم داری🤗😇

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: معراج السعاده
   یکشنبه 19 آذر 1396نظر دهید »

1 3 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 62

آذر 1396
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
حضرت زهرا (س): خدايى رَا حمد و سپاس گوييد كه به خاطر عظمت و نورش ، هر كه در آسمانها و زمين است به سوى او وسيله مى جويد و ما وسيله او در ميان مخلوقاتش و خاصّان درگاه و جايگاه قدس او و حجّت غيبى و وارث پيامبرانش هستيم.
جستجو
موضوعات
صلوات
بالابر

دريآفت كد بـالآبـر حجاب

آمار
  • امروز: 0
  • دیروز: 35
  • 7 روز قبل: 86
  • 1 ماه قبل: 170
  • کل بازدیدها: 37908

کد ِکج شدَنِ تَصآوير

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

 
مسابقه راوی مهر